شهید جاوید الاثر بهروز برون
شهید علی اکبر برون
شهید علی اصغر برون
شهید بیژن برون
سردار شهید جمشید برون
حماسه خرمشهر بي شك از نادرترين حماسه ها در تاريخ اسلام و ايران زمين است .
يكي از دلاوران تاريخ ساز مقاومت خرمشهر سردار شهيد « جمشيد برون » مي باشد كه خانواده اش سال ها پيش از انقلاب باغملك را به قصد خرمشهر ترك كرده ودر آن ديار سكني گزيدند .
كوه ها ي سربه فلك كشيده زادگاه پدرش و رود هميشه جاري اروند و بهمنشير از وجود او جواني ساخته بود كه مي توانست در روزهاي پر خطر حماسه ساز كربلاي ايران باشد . جمشيد دوران كودكي و نوجواني خود را درخرمشهرسپري نمود همان جا و موفق به اخذ ديپلم گرديد . او قبل از پيروزي انقلاب به صف انقلابيون در آمد و با تشكيل سپاه پاسداران به جمع سبز پوشان دشت شقايق پيوست . خرمشهر قهرمان هيچ گاه جمشيد برون ، آن جوان متعهد و بلند قامت را فراموش نخواهد كرد . او مداح هم بود و هر جا فرصتي مي يافت ، بسيجيان و پاسداران را گرد خود مي آورد و از غربت شهداي خرمشهر مي تراويد . او در نوحه اش از تك تك شهداي خرمشهر و آبادان نام مي برد .
و اما سر فصل نوحه اش :
جان فداي قد بالاي تواي شاخه رعنا
به فداي تو شود مادر و بابا
به اميدي كه رسد حد وصالت
شب دامادي تو در نظرم
و چه نيك دريافته بود كه حد وصال شهادت است ! چرا كه در كوچه پس كوچه هاي خرمشهر در حالي كه آرپي جي 7 بر دوش داشت، همراه با « سردار جهان آرا » و « فتح ا... افشاري » مشق شهات مي نمود. در بهبوبه هجوم ارتش بعث به خرمشهر مصاحبه اي با آن شهيد بزرگوار انجام شده است كه نوار آن اكنون در صدا و سيما به يادگار مانده ؛ در اين اثر از لحظه لحظه مقاومت خرمشهر سخن گفته شده ؛ ما بدون هيچ مقدمه اي آنچه را شهيد برون از مقاومت دليرانه تا لحظه سقوط شهر آسماني خرمشهر برايمان گفت، مي نگاريم:
« يك ماه قبل از 31 شهريور 1359 جنگنده هاي عراقي همه روزه در ارتفاع بسيار پايين بر فراز خرمشهر پرواز مي كردند و ديوار صوتي را مي شكستند . هم زمان با اين كار ، ستون پنجم نيز در كوچه بازار خرمشهر بمب گذاري مي كرد . اين جا بود كه در درياي بيكران نبردهاي حق عليه باطل ناخالصي ها خيلي زود نمايان شد ؛ گرچه در ميان اقيانوسي از انسان هاي پاك و مقاوم خرمشهر اين تعداد اندك بود ! هنگام اولين حمله عراق به ايران پرسنل سپاه و بسيج در سه راه بندر دور بند ، جلگه و شلمچه به مبارزه و مقاومت پرداختند .
نيروهاي دشمن پشت دروازه هاي شهر رسيده ؛ در جلگه نيز شهر را به زير آتش سلاح هاي سنگين خود قرار داده بودند. با وجود در خواست « سردار جهان آرا » نيروي كمكي به شهر نرسيد ؛ كم كم نيروهاي دشمن با تانك جلو آمده ، ما را محاصره كردند و تمام پاسگاه هاي مرزي را از بين بردند . 13 نفر از نيروهاي ما را در پاسگاه ها به اسارت گرفتند ؛ هر چه بي سيم زديم كه نيرو بفرستيد ، نفرستادند ! سهل انگاري ادامه پيدا كرد . بالاخره بچه هاي سپاه بسيج شديم ، مردم دلاور شهر را مسلح كنيم ، اين كار با سرعت انجام شد و بدنبال آن سه راه تا پل نو را منفجر كرديم ؛ ارتش عراق از طريق جاده پيشروي كرد و از سه بار از سه جناح مختلف پل نو ضربه محكمي بر خرمشهر وارد اما خرمشهر در زير ضربه هاي سنگين عراق مقاومت مي كرد و به دليل هوشياري برادران پاسدار و تعداد كمي از سربازان و مردم ، با وجود آن كه فقط سلاح هاي سبك در اختيار داشتيم ارتش عراق مجبور به عقب نشيني شد.
هنگام هجوم همه جانبه و روزانه دشمن ، برادران سپاه و تعدادي از كماندوهاي ارتش جانانه جنگيدند؛ نيروهاي عراقي تقريبا يك الي دو لشكر مجهز بودند كه به صورت ال مانند پيشروي مي كردند و تمام شهر خرمشهر را از « سيل بند » تا « دور بند » با تانك و نفرات پياده مورد محاصره قرار داده بودند. با اين كه نيروهاي ما به صورت پراكنده و كم بودند، با اين حال به ياري نيروهاي مردمي كه همگام با سپاه با ارتش بعث مقابله مي كردند ، مبارزه مي كرديم و مقاومت ادامه داشت غير از مبارزه كار ديگري نمي شد انجام داد ! تعداد زيادي از مردم كوچه و بازار خرمشهر شهيد و مجروح شده بودند ، راهروها و حتي پياده روهاي اطراف بيمارستان انباشته از مجروحين بود. ما كه در خط مقدم درگير بوديم، چهار بار محاصره شديم و در آن محاصره بود كه به وضوح حضور خداوند متعال را حس كرديم . هر چند كه آزاد سازي خرمشهر خودش يك معجره بود . از جمله عنايات خداوندي ، اتفاقيست كه در پليس راه خرمشهر افتاد : دشمن پليس راه خرمشهر را گرفته بود ؛ به اتفاق چند نفر از پرسنل مجدداً در محاصره دشمن افتاده بوديم و چون ، ديگر نمي توانستيم كاري بكنيم ، عقب كشيديم تا رسيديم به پليس راه و تمام مهمات را خالي كرديم ، لحظات فراموش ناشدني و عجيبي بود؛ عهد نموديم ، تانك هاي عراقي بايد از روي جنازه ما رد شوند تا بتوانند خرمشهر را تصرف نمايند . مجدداً چند نفر از بچه ها ي سپاه به نام هاي « دشتي » ، « عباس بحرالعلوم » و يك برادر تكاور به نام « جمشيد » و دو نفر ديگر از بچه ها آمدند و به اتفاق جلو رفتيم ؛ عراقي ها با تانك هايشان تمام سيل بند را گرفته بودنــد و نيروهاي پياده نظامشان با آرپي جي و خمپاره به طرف ما شليــك مــي كردند . خدا را صدا زدم و عرض كردم : بار خدايا! « طيراً ابابيل » كه در قرآن وعده داده بودي چه شد؟
در همان لحظه كه داشتم با خدا نجوا مي كردم ، ديدم هواپيما هاي خودي رسيدند بمب هاي زيادي روي دشمن خالي كردند؛ در نتيجه عراقي ها عقب نشيني كردند و ما با آرپي جي به تعقيب تانك ها و انهدام شان پرداختيم …
نام برون از کجا آمده و به چه معنی می باشد؟
ما وظيفه داريم جنگ آوران و شمشيربدستان دوران را كه با نام فاميل ما همخواني دارد و عجين شده است به اعضاء طايفه و بويژه جوانان فهيم مان بشناسانيم و بدانند كلمه برون در اصل برّون بوده كه اصطلاح فارسي آن برّان است يعني تيز و برنده همانطور كه لغت تهران در تبديل به تهرون است و باران در لفظ بارون شده و ران در لفظ رون شده ....برّان هم در لفظ به برّون تبديل شده كه براي سهولت در كلام تشديد آن بمرور برداشته شد و برون جاي آنرا گرفت و همه اين موارد حكايت از شمشير برّان دارد كه دلاوران و دليرمردان و شمشير زنان اين طايفه بزرگ داشتند اينها به داشتن شمشير تيز معروف بوده اند بزرگان نسلهاي قبل هم در قلعه تل و هم در كلتندر و داشتن شمشير و شمشيرزنان ماهر را برايمان بازگو ميكردند . برق شمشير ملاعبداله برون شهره بود و شمشير زن قهار علي ضامن چهارلنگ كه متل ِهمه جنگجويان عصر خود بی نظیر بوده است همچنین شجاعت آعبدالمحمد برون در برابر ظلم خوانین ظالم بی همتا بوده است و طایفه برون هرگز چنین بزرگانی را فراموش نخواهد کرد.
معرفی مختصری از طایفه برون
طايفه برون زيرشاخه كيان ارثي وكيان ارثي زيرشاخه چهارلنگ است .
شاخه چهارلنگ و شاخه هفت لنگ ايل بختياري را تشكيل ميدهند .اين قوم هم از حيث اقتصادي ،اجتماعي،فرهنگي وسياسي داراي فرهنگ ايلي است .در فرهنگ ايلي بارز ترين شاخص كوچ است كه درقلمرو تعيين شده انجام ميشود كوچ در درجه اول براي معيشت وادامه حيات است مبداء ومقصد كوچ،ييلاق است وقشلاق .طايفه برون هم از اين امر مستثنا نيست .ييلاق طايفه برون شهرفريدن اصفهان،داران،گشنيگون،درك آباد ودره بيد.....وقشلاق آن باغملك جانكي،قلعه تل،دوتوبرون كه در ١٠كيلومتري غرب شهرستان باغملك شامل روستاهاي(كلتندرپايين،كلتندربالا،دره مورد،دره اسطل،چشمه شيرين،باغملا)دالون (ميداوود)،ماهوربرنجي (دزفول )،نقاطي درانديكا بوده است اين طايفه تا حدود٢٣٠دويست وسي سال پيش كار ييلاق وقشلاق را بطور منظم انجام ميداد تا اينكه درحوالي سال١٧٩٠ميلادي(١١٧٠)شمسي كه جنگي بين اين طايفه ويكي ازطوايف همجوار رخ داده كه باكشته شدن فردي از افراد طايفه مقابل (چهارلنگ ممصالح)، طايفه برون مجبور به ترك ييلاق خود شده وكلا" درمنطقه قشلاق اسكان پيدا ميكند .ازبنيان گذاران طايفه برون درمنطقه دوتو برون ميتوان از دو برادر بنامهاي آشهاب وآعيدي برون نام برد كه ازنامداران دوران خود بودندواز افراد شاخص اين طايفه درمنطقه دالون (ميداوود)آحيدرميباشدكه از جنگجويان زمان خود بوده است او ، اله كرم خان ممصالح را در جنگ طايفه اي ميكشد و طايفه برون ناچار به كوچ اجباري به قشلاق ميشود و تا سالها اين كوچ ادامه داشت ١٠ تا ١٢ سال بعد با وساطت بزرگان ساير طوايف و عقد بي بي خانم عمه محمدتقي خان كيانرسي براي يكي از اعضاء طايفه مقتول و برقراري صلح و آشتي بين طايفه برون و چهارلنگ ممصالح ، بي بي خانم شرط ازدواج خود را برگشت طايفه برون به فريدن مي گذارد و ميگويد در جوار طايفه برون من امنيت دارم چون طايفه برون جنگجو و شمشيرزنان ماهري داشت اين طايفه به داشتن افراد شجاع ودلاور زبانزد بود بطوري كه در فتح قندهار توسط نادرشاه افشار درسال١١٥٠ق و در اوجگيري نبردمحمدتقي خان كيانرسي در عهد قاجار درسال هاي ١٢٤٩-١٢٥٧ق ودرنهضت بزرگ عليمردان خان چهارلنگ (شيرعليمردون )درسال١٣١٣ -١٣٠٨ش افراد اين طايفه در پيروزي آنها سهم بسزايي داشتند.درانقلاب مشروطه اين طايفه نيزپيشگام بوده وسرداران بزرگي چون مهرعلي صالحوند و علييار صالحوند ،ملافتح الله برون وآبيلربرون و...از فاتحان تهران در انقلاب مشروطه درسال ١٢٨٨ش بوده اند در جنگ سفيددشت كه بين عليمردان خان چهارلنگ(شيرعليمردون) وحكومت پهلوي در سال ١٣١٣ شمسي روي داد سردار نامي اين جنگ ملاخانبابا برون بوده ،كه آوازه اش به كتب تاريخ رسيده است.و آقارحيم بروني و دلير مرد خوشنام آصيدي بروني مردانه جنگيدند و آقا رحيم بروني به فيض شهادت نائل آمد در جنگ تحميلي ٨ ساله جوانان برومند اين طايفه حماسه ها آفريدند و نام طايفه را بين ساير طوايف سربلند كردند.
مهندس نورعلی شهابی(برون)
روستای چشمه شیرین
روستای دره مورد
روستای کلتندر
روستای ماهور برنجی
روستای باغ ملا
روستای درک آباد
آ صیدی برون
آ عبدمحمد برون
آ خان بابا (ملا خان بابا) برون
تقسیم بندی طایفه برون
طایفه برون شامل شیش تیره می باشد:
قبل از اينكه وارد بحث شوم ، در اين ارتباط بعضي دوستان مطالبي نوشتند كه لازم ميدانم از آنها تشكر نمايم و اصلاحاتي در مطالب شان را به سمع ونظرتان برسانم تا افرادي كه اطلاعات كمتري نسبت به طايفه برون در خوزستان دارند دچار اشتباه نشوند.
در غرب شهرستان باغملك منطقه اي وسيع وحاصلخيز وجود دارد بنام (دوتوبرون) اين منطقه داراي روستاهاي متعددي است كه عمده املاك وساكنين آنها مربوط به طايفه برون است گرچه طوايف ديگري هم در اين روستاها وجود دارند كه بعلت ارتباطات فاميلي
وزناشو يي ، به طايفه برون وابستگي دارند ولي بعلت كثرت ساكنين وپراكندگي ، اين منطقه دوتوبرون نام گرفت طوايفي مثل (كمايي، نريميسا ، ممبيني، زنگنه وبعضي طوايف ديگر) در زمره طوايف وابسته ميباشند . تيره هاي مختلفي از طايفه برون در منطقه دوتوبرون مستقر ميباشند كه من به بعضي از آنها اشاره ميكنم:
1-تيره عيدي وند (طايفه برون ) اين تيره ساكن كلتندر بالا(عليا) هستند و تمام املاك و اراضي اين روستا مربوط به همين تيره ميباشند .
این تیره از فرزندان آ عیدی بران بختیاری هستند که ثروت و شجاعت او در زمانه خود زبان زد بوده است.
عیدی وند شامل اولاد های زیر می باشد:
اولاد قاید محمد معروف به محمد خان(ممخون) ، اولاد کا علی محمد
محمد خان دارای املاک زیادی در دو تو برون تا سرزمین خورشید در زمان خود بوده است،از شمشیر زنان بنام دوران خود و فردی شجاع دارای جایگاه و صاحب قلعه ای مستحکم بوده.
از بزرگان عیدوند مردي شجاع و لايق بنام آعبدمحمد(عبدالمحمد) باید نام برد . فردی قدرتمند و دارای جایگاه بالا در میان طایفه خود و دیگر طوایف هم جوار بوده است.
2-تيره شاهوند (طايفه برون) بيشتر ساكن روستاي كلتندر پايين(سفلي) ميباشند .تعداد زيادي از افراد اين تيره در سالهاي١٢٩٥- ١٣٠٠ ببعد از كلتندر مهاجرت كردند وبيشتر وارد شهرستان آبادان واهواز شدند ودر شركت ملي نفت و ساير ادارات مشغول بكار شدند آنان در شهر آبادان و شركت نفت از نفوذ خاصي برخوردار بودند كه با شروع جنگ ايران وعراق از آبادان متفرق و يا اكثراً به ديار باقي شتافتند و فرزندان اين تيره فعلاً بيشتر در اهواز وباغملك و تهران ويا در جايجاي كشور پراكنده اند .
كدخداي اين روستا تا سال ١٣٢١ ملّاحسين برون بود كه در زمان جنگ جهاني دوم رييس ماليه( دارايي) هفتكل شد ودر زمان قحطي مقارن با جنگ جهاني ، خدمات شاياني جهت ارزاق رساني (آرد وگندم و قند وشكر )به طايفه مان وديگر طوايف به انجام رسانيد وبعد از ايشان كدخداي كلتندر به فرد مقتدر وشايسته عباسقلي برون رسيد كه در سال ١٣٦٦ در همين روستا بدرود حيات گفت .نياكان اين روستا اولاد آشهاب برون هستند.اين تيره مردان بزرگ وجنگجو وبا نفوذ زيادي داشت كه تعدادي از آنها مانند كل نصراله برون از متنفذين و ملاكان بزرگ بوده و در مناطقي مانند باغملك ،كلتندر، رمچر، اكبرآباد ، اشكفت بامير صدها هكتار زمين زراعي و چندين آسياب داشته ، ملا فتح اله(سردار انقلاب مشروطه و از فاتحان تهران در سال١٢٨٨ ه ) و علي ضامن چهارلنگ و اسداله و قايد عبدل و مظفر قاسمي برون و ابراهيم جعفرزاده (برون) ،نورعلي شهابي (نماينده مجلس ) ، محمد برون را مي توان نام برد .
٣- تيره مير (طايفه برون ) اين تيره ساكن روستاي دره مورت(دره مورد) ميباشند و مانند دو روستاي قبلي اين تيره روستا را ترك كرده و به قلعه تل وديگر شهرها كوچ كردند كدخداي دره مورت مرد با نفوذ و زيرك و دانا مير لطف اله برون بود كه او هم بدرود حيات گفت .
از بزرگان تيره مير ، ملاشكراله برون و فيض اله برون را بايد نام برد.
٤- تيره رونجي يا راونجي( طايفه برون) : اين تيره در روستاي باغملا( دوتوبرون) و ماهور برنجي ( دزفول)و فريدن وروستاهاي اطراف آن مثل درك آباد ودره بيد و مسجدسليمان و اصفهان سكونت دارند واز بزرگان آنها مي توان آبيلربرون (ازفاتحان تهران درانقلاب مشروطه در سال ١٢٨٨ه)، ملا خانبابا برون از مشاوران وسرداران عليمردان خان (شيرعلي مردون) و آقارحيم بروني و آصيدي بروني ازجنگاوران دليران ونامداران و از هم رزمان (شيرعليمردون) چهارلنگ بودند كه آقارحيم در حماسه سفيددشت بشهادت رسيد ، آصيدي بروني در شجاعت و دلاوري و بي باكي زبانزد بود چهره مردانه و هيبت او لرزه بر دل دشمنان مي انداخت .از ديگر بزرگان تيره راونجي بايد از حاج غلامعلي برون ياد كنيم كه ساكن باغملا بود و در سالهاي اخير برحمت ايزدي پيوست .گستردگي تيره راونجي از ديگر تيره هاي برون بيشتر است.
٥- تيره برون قلعه تل ( طايفه برون ) شامل تيره هاي صالوَر (صالحوند ، طهماسبي ها ، ولي زاده هاو ديگر خانواده هاي برون ساكن فعلي قلعه تل وتعدادي از خانواده هاي ساكن چشمه شيرين جزءاين تيره ميباشند).
افراد سرشناسی که در این تیره وجود داشت و نام آور بودند مثل قاید اسمال مشاورارشد محمدتقی خان چهارلنگ کسی که تا آخرین لحظه از محمدتقی خان كيانرسي حمایت کرد ، قایدمحمدعلی از سران مشروطه فرمانده تعدادي از جنگ ها مخصوصا فرمانده جنگ تنگ اتابکی که هنوز رشادتهاش دربین مردم زبانزد است ، ملامهرعلی که سرداراسعد بخاطرهوش و ذکاوتش با هدیه ای ارزشمند از وي تقدیرکرد، قایدمهدیقلی صالور فردی ماهر درنبرد باشمشیر ،قاید علی یار(جد خاندان فعلي عليياري) كه ازمشروطه خواهان بود.
لازم به ذكر است كه در روستای چشمه شیرین نیر بزرگاني مانند كانجف ،ملاآقاخون و كافتاح را بايد نام برد كه جزء اين تيره نمي باشند خانواده هاي طهماسبي هاو ولي زاده ها و صالحوندها همگي جزء اين تيره ( تيره برون قلعه تل )می باشند .
٦- تيره حيدري ( طايفه برون):اين تيره در ٢٣٠ سال پيش از فريدن به دالون(ميداوود) مهاجرت كردند واصلاً اولاد آحيدر (شمشيرزن وجنگجوي معروف) هستند وعلت مهاجرت آنها به اين منطقه ، جنگي بود كه در فريدن رخ داد ومنجر به كشته شدن يكي از خوانين چهارلنگ ممصالح شد وبا اجبار كوچ كردند ودر منطقه دالون ميداوود سكنا گزيدند . عمدتاً فاميل حيدري را انتخاب كردند . از دیگر بزرگان این تیره باید از کا یحیی برون که در جنگجویی وشمشیر زنی شهره عام وخاص بود نیز نام برد. باید اضافه کنیم از رشادت های این عموی بزرگوار در منطقه دالون وسرله زیاد شنیدهایم مخصوصا در نبرد تنگ تامرادی وقلعه دیشمگ.
آبیگلر برون

چهار طاق در سرزمین لر نشینان بختیاری
هنرمندان طایفه برون
2.خانم فاطمه برون کیانی :استاد ومدیر گروه ناشنوایان خوزستان که به علت علاقه خدمت به این عزیزان معلول را اتنخاب کرده است ایشان نیز در ش
سطح ملی شناحته شده است
3رضا برون کیانی:جوان هنرمند عرصه سینما وتاتر است وهمچنان فعال وی علاوه بر این روز نامه نگاری را هم تجربه کرده است
4.باراد:حمزه سبزی خواننده وآهنگساز مطرح کشور خواهرزاده سردار شهید جمشید برون است .از وی آلبومهای متعددی در سطح جهان منتشر شده است
5.مهندس نوید برون معروف ب جهان از جوانان تحصیل کرده برون شاعر وخواننده موسیقی تلفیقی است ساکن قلعه تل وکارمند شرکت نفت آلبوم وی در دست تهیه وتولید قرار دارد
6.استاد مختار برون: نویسنده ؛معلم وپیشکسوت هنر ؛ استاد برجسته خط ونویسنده کتاب راننده تاکسی.
7.خانم چهارلنگ وعباس برون زوج هنرمند وفیلمساز خانم چهارلنگ تهیه کننده سیمای خوزستان وعباس برون مستند ساز که آثار زیادی تهیه وتولید نموده اند
8 اسماعیل برون خواننه موسیقی پاپ
9.مرحوم قاسم برون مداح وذاکر اهل بیت
10.آزیتا برون بازیگر سینما وتلویزیون که درر چند کار بازی کرده است
11. مریم برون شاعر ونیسنده از ایشان اشعار خوبی در رسانه منعکس شده است
12.سردار شهید جمشید برون معاون سپاه خرمشهر اولین مداح جنگ وترویج کننده عزادی حسینه در جبهه
13.شهید بیژن برون شاعر ونویسنده از ایشا دفتر شعری به جا مانده است
14منوچهربرون نویسنده ؛روزنامه نگار ؛مستند ساز وتهیه کننده سیمای خوزستان.ایشان شاعر نیز هست که ده هزاربیت شهر دارد که در قالب کلاسیک می باشد
معنی نام بُــرون(طایفه بُــرون بختیاری)
**تصویر زیر متعلق به بیش از ۲۰۰ سال پیش از یک قبرستان متروکه واقع در کلتندر علیا از طایفه برون که با کم مهری طایفه توسط حفاران غیر مجاز رو به تخریب برده است و شیر های سنگی و سنگ قبر های آن به غارت رفته اند. هرچند نمادهای بجا مانده نشان از اصالت و ریشه این طایفه در بختیاری دارند*

کوشک بُــرون

کوشک برون مکانی تاریخی مربوط به دوران ساسانی و ماقبل آن می باشد که در منطقه دوتو برون و روستای کنونی کلتندر علیا واقع می باشدکه توسط یکی از خان های برون چهارلنگ بازسازی شده و به مدت چندین دهه به عنوان یک دژ مستحکم واقع در دو تو برون مورد استفاده قرار میگرفته و در زمان های جنگ در این منطقه از بختیاری توسط سرداران نامی طایفه برون چهارلنگ مورد استفاده قرار میگرفت.
این مکان در زمان آ عیدی برون چهارلنگ به دلیل ساخت دژ مستحکم دیگری بر روی خرابه های یک بنای تاریخی دیگر در حدود یک و نیم کیلومتر دورتر از کوشک برون (روستای کنونی کلتندر علیا)کم کم به فراموشی سپرده شده است و امروزه کمتر کسی از تاریخی که بر آن گذشته خبر دار می باشد.

*شمشیر بر روی سنگ قبر متعلق به بیش از 230 سال پیش مربوط به طایفه برون نشان از شجاعت و اقتدار این مردان بختیاری می دهد*
*ای طایفه همیشه زنده من بیاد آور آن ایلاق قشلاق شیرینت را و آن همه اقتدار را که در راه ایلاق قشلاقت بر جا گذاشتی*
****برای استفاده از این مطلب فقط با ذکر منبع مجاز می باشد در غیر این صورت پیگرد قانونی دارد****
کلتندر
***لازم به ذکر می باشد که آ عیدی برون کیانرسی و آ شهاب برون کیانرسی برادر می باشند****
بختیاری در سرزمین های شرقی
«مونت استوارت الفنستون» در کتاب «افغانان؛ جای، فرهنگ، نژاد» زیر عنوان میاخیل و بختیاری به هزار و دویست تا هزار و سیصد خانوار خانوار بختیاری اشاره کرده است که به گروه بزرگتر قومی میاخیل پیوسته اند.
نشریه فرهنگی و اجتماعی لور، ابراهیم خدائی: آنچه زیر عنوان «لرها در سرزمینهای شرقی» خواهد آمد در حقیقت اشارات پراکندهای است درباره حضور مردمان لرتبار در سرزمینهای ایرانی نژاد شرقی شامل افغانستان، پاکستان و خراسان. این نوشتارهای پراکنده و بیسامان هدفی ندارد جز فتح بابی برای لرشناسان و افغانشناسان برای بررسیها و مطالعات دقیقتر و تخصصیتر.
در تهیه این گزارش باید تشکر ویژه کرد از دوست عزیزم آقای محمد قلیپور ساکی دانشجوی دانشگاه زابل که فعالیتهای ایشان در عرصه جنبش دانشجوئی لر همیشه تحسین برانگیز بوده است. همچنین از دوست ایشان و برادر عزیز افغانیمان آقای محمد عظیم بخشی و نیز اهل قلم افغانستان اقایان علی اکبر فیاض، ابوطالب مظفری، محمد جواد خاوری و.. که هرکدام به نوبه خویش سهمی در گشودن این باب مطالعاتی داشتهاند.
پیش از هرچیز خواننده نامه آقای بخشی و گزارش ایشان از حضور بختیاریها در افغانستان خواهید بود، سپس نقل قولهای پراکندهای درباره حضور و جمعیت و مکانهای بختیاری در افغانستان را ملاحظه خواهید کرد، در نهایت به حضور لرهای بختیاری، لک، زند، چگنی و.. در خراسان نیز اشاره می شود.
گزارش محمد عظیم بخشی درباره حضور لرهای بختیاری در افغنستان
بسمه تعالی
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت دوست عزیز و گرانقدرم جناب آقای قلیپور، امیدوارم که در عرصه ی تحصیل و علم و دانش همواره موفق باشید.
غرض از مزاحمت اینکه جنابعالی چندی قبل از بنده روشن شدن مطلبی در باب مهاجرت قومی از اقوام بختیاری به افغانستان را خواسته بودید و گویا مطلبی نیز در این خصوص در کتابی تحت عنوان (نژاد نامه افغان) در نمایشگاهی که آذرماه سال گذشته از طرف دانشجویان افغانی در دانشگاه زابل برگزار شده بود مشاهده کرده بودید.
من نیز در پی روشن شدن این مطلب صحبتی با آقایان علی اکبر فیاض (تاریخ نویس معاصر افغانستان) جناب آقای سید ابوطالب مظفری (از شاعران معاصر افغانستان)، محمد جواد خاوری (سردبیر نشریه درّدری در مشهد) و نیز دیگر دوستان و آشنایانی که در خصوص تاریخ افغانستان و جغرافیای انسانی و طبیعی آن مطالعاتی دارند، صحبت کردم. اما متاسفانه هیچکدام از این عزیزان نتوانستند منبع کامل و جامعی که مثلا شامل یک یا چند جلد کتاب و یا گذشته از اینها، کتابهائی که فصلی را به قوم بختیاری اختصاص داده باشند معرفی کنند.
خلاصه از صحبتهایی که با این بزرگواران داشته ام چنین دستگیرم شد که البته که در افغانستان ما قوم بختیاری داریم، که اصلا ایرانی اند و علاوه بر آن ما تعداد کثیری از اقوام قزلباش و کُرد نیز در افغانستان داریم که عدهی چشمگیری هم میباشند. اما متاسفانه این دانستهها در حد همین گفتگوهای بین افراد و اطلاعات عامیانه میماند که نه میتوان از کنار آنها بیتفاوت رد شد و نه می توان آنها را کاملا مستند دانست. خلاصه اینکه منبع مدون و گردآوری شدهای در این خصوص (قوم بختیاری) یا موجود نمیباشد و یا من نتوانستهام پیدا کنم. البته تمام حوزهی فعالیت من کتابخانه آستان قدس رضوی میباشد که در نوبه خود از لحاظ منابع بینظیر است.
در ضمن باید این مطلب را نیز اضافه کنم که از شنیدههایم در این خصوص چنین دستگیرم شده که این قوم بختیاری طی سالیانی که در افغانستان بودهاند با اقوام دیگر مخلوط شدهاند، و ما که از قوم هزارهی افغانستان میباشیم و هزاره خود از بومی اقوام افغانستان میباشد در بین پشتونها، تاجیکها، ازبکها، فارسها، ترکمنان، یونانیها و قزلباشها و..
حتی شنیدهام که در بین بعضی از اقوام هزاره نام خانوادگی بختیاری به چشم میخورد که شاید حاصل ترکیب این قوم (بختیاریها) با قوم هزاره باشد، حال آنکه هزاره خود شامل ششصد تا هفتصد طایفه و قوم میباشد که شامل انواع چهره ها و صورتهاست و در یک معنای عامیانه، هزاره به معنای هزار قوم و طایفه ی گوناگون از هزار سرزمین!
ببخشید که سخن به درازا کشید، غرض بنده تبلیغ قوم هزاره نمیباشد غرض پیچیدگی و تنوع نژادی موجود در افغانستان میباشد و نبودن منابع و کتابهایی که بتوان از آنها برای روشن شدن ابهامات و حل بعضی از مسایل مربوط به افغانستان و مردمش استفاده کرد.
به هر حال این را نیز باید عنوان کنم که افغانستان سالیان متمادی درگیر جنگ داخلی بوده است و بسیاری از منابع خطی و کتابها و اسناد در آتش کینه توز جنگ خواسته و ناخواسته، دانسته و ندانسته نابود شدهاند. که در پشت بعضی از آنها عوامل و علتهای سیاسی قرار می گیرد.
گذشته از صحبتهایی که با دوستان و آشنایان داشتهام خود نیز در کتابخانه آستان قدس رضوی به جستجو پرداختهام تا آنجا که گرفتاریهای شخصیام و وقتم اجازه داده است به جستجو در لابلای کتابها پرداختهام، اما از دهها کتابی که در خصوص افغانستان و تاریخ و مردمش موجود بود من فقط توانستم به جرأت اظهارنظر کنم که در بعضی از کتابها اشارهای بسیار جزئی در مورد قوم بختیاری ایران شده است که آن نیز از حد و حدود کتاب «نژاد نامه افغان» فراتر نمیرود. و میتوان این موضوع را به دیگر کتابها نیز تعمیم داد. و نمی دانم علت چه میتواند باشد.
اما به شما دوست عزیزم جناب آقای قلی پور نام و مشخصات تعدادی از کتب مربوطه را که شاید (تاکید میکنم شاید) بتوان مطلبی را در مورد عزیزان بختیاری پی گیری کرد در پایان نامهام ذکر میکنم و امیدوارم که در پی این تحقیق به مطلب و موضوعی که به آن علاقهمند میباشید دست یابید و میدانم که کاری است که مدتها وقت میخواهد و انرژی و ابرام و پافشاری.
میاخیل و بختیاری
«مونت استوارت الفنستون» در کتاب «افغانان؛ جای، فرهنگ، نژاد» زیر عنوان میاخیل و بختیاری به هزار و دویست تا هزار و سیصد خانوار خانوار بختیاری اشاره کرده است که به گروه بزرگتر قومی میاخیل پیوسته اند:
«میاخیل در حدود سه هزار خانوار و یک چهارمشان بختیاری هستند. قبیله بختیاری -گفته می شود- از کرانه های دجله آمدهاند و بسیاری از آنان در جنوب غرب ایران زندگی می کنند. تقریبا هفتصد- هشتصد خانواره از این قبیله در دیرهبند و در حدود پانصد خانوار در مرغه هستند.
بختیاریان دیرهبند در مردمان میاخیل حل شدهاند. در جرگههایشان شرکت میکنند و در سود و زیانشان شریکند و تقریبا با آن قوم یکی شمرده میشوند و گروه دیگر بختیاریان با اینان ارتباط دارند و هرچند با میاخیل متحد نشدهاند در نبردهای دامان آنان را مساعدت میکنند.»
این منبع در ادامه میافزاید: «توزیع درآمد و تعیین وظیفه برای اعضای این قبیله شایان ذکر است و شاید نمونهای از رسم همه قبایل دامان باشد. این قبیله به چهار بخش تقسیم شده است: یک بخش بختیاری و سه بخش میاخیل. درآمد گمرک پس از تعیین سهم محمد خان چهار بخش میشود. پس هر بخش سهمش را میان افراد توزیع میکند. چون شمار افراد هر بخش متفاوت است این توزیع هم توزیعی نابرابر است. درآمدها نیز به همین شیوه توزیع میگردد و هر بخش سهم چلویشتیان (چهلباشیان) را هم میپردازد»
(افغانان؛ جای، فرهنگ و نژاد صص342 و 343)
فرقه بختیار
علامه ملا فیض محمد کاتب زیر عنوان «فرقه بختیار» آورده است:
«این فرقه در اصل از ایل بختیاری متوطن جنوب مائل بغرب اصفهان ایران است و بعضی ایشان را سید پنداشته و عدهای از ایشان در بخارا و هزارخانه در درابن مخلوط با فرقه مئیخیل و هفتصد و پنجاه خانه در مرغه و قرب پنجصد خانه در پشاور به محله جداگانه معروف به مرویها سکنی و مأوی دارند. و از جمله ساکنان پشاورشان به ایرانیت و مذهب شیعیت خود باقی و دارای مردان کار و نزد انگلیس از راست رفتاری و سلوک نیت معتبر و مأمور کارهای عمده و اخلاص شعار و مخلطوین با افغان شان سنی متعصب و از مذهب آبائی خویش بری و بیزارند.»
(نژادنامه افغان 94)
محمد حسین فرهنگ در تحلیل جامعهشناختی و مردمشناختی وضعیت شیعه مذهبان افغانستان چنین آورده است: «با این گزارش کتاب مخزن افغانی، تیرههای اورمر، ماکو، خوگیانی، و داوی هیچکدام اولاد نسبی عبدالرشید نبوده بلکه اولاد انتسابی و پسر خواندگان اولاد عبدالرشید بودهاند. بر اساس این کتاب، بقیه تیرههایی که به اولاد عبدالرشید منتسب شدهاند و از اولاد نسبی او نبوده اند از این قرارند»
این منبع سپس به شمردن طوایف مختلف اقدام می کند که یکی از اینها قبیله «بختیار» میباشد: «قبیله بختیار: 12500 خانوار اغلب با اصالت ایرانی- اصفهانی و توطنشان در پاکستان است و به شیرانی ها از اولاد عبدالرشید ملحق شدهاند»
نکتهای که باید در نقل قول بالا مورد بررسی قرار داد نام بردن تیره ای دیگر با نام «شیرانی» است که البته به تصریح نویسنده جزو اولاد نسبی عبدالرشید است و مثل تیره بختیار از اولاد انتسابی نیست! آما باید توجه داشت که طایفه شیرانی در ایران یکی از بزرگترین ایلات مضمحل شدهی بختیاری میباشد! این احتمال وجود دارد که طایفه لر بختیاری شیرانی دیگر طایفه های هم نژاد خود را هم شامل شده است منتها عنوان بختیاری فقط محصور به بختیاریهای غیر شیرانی شده و در نهایت کل مجموع این مردم عنوان شیرانی گرفتهاند.
درباره شیرانیها باید دانست از ایلات بختیاری بوده که امروزه از صورت ایلی خود متلاشی شده و مخصوصا بخش اعظم جمعیت این ایل صدها سال است که در اصفهان سکونت دارد و از قدیمی ترین مردم ساکن اصفهان میباشد. (نک: سکندر امان اللهی بهاروند، قوم لر، ص203) اشاره به اصفهانی بودن بختیاریها نیز در نقل قول فوق جالب توجه است!
همین منبع سپس در معرفی فرقه دیگری از فرقههای انتسابی به اولاد عبدالرشید با نام استرانی ها چنین می نویسد: «استرانی ها: 37500 خانوار پاکستانی اند و به شیرانیها از اولاد عبدالرشید منتسب شدهاند.»
در نقل قول اخیر باید اولا باز به شیرانی ها اشاره کرد و در ادامه توجه داشت نام استرانی هر کسی که با مردم بختیاری اندکی اشنائی داشته باشد را به یاد ایل بزرگ آسترکی می اندازد! (هرچند ممکن است فقط در حد شباهت لفظی باشد!) نقل قول فوق تصریح میکند استرانی ها پاکستانی هستند که چنان که در نژاد نامه افغان اشاره شد پاکستان هم بختیاری دارد و علی الظاهر برخلاف اکثریت بختیاریهای افغانستان (که سنی اند) شیعه مذهب میباشند.
(جامعهشناسی و مردمشناسی شیعیان افغانستان 269)
چگنی ها در افغانستان
زیر عنوان حضور چگنی در افغانستان به تبعید چگنیها به منطقه غرجستان افغانستان در دوره شاه طهماسب صفوی اشاره میشود که شرفنامه بدان اشاره کرده است، البته سنخ این نقلقول با نقلقولهای بالا متفاوت است چراکه آن نقل قولها مربوط به زمان معاصر و قرن اخیر میباشند به این معنی که از حضور و وضعیت کنونی لرهای بختیاری در افغانستانخبر میدهند اما شرفنامه فقط به گزارش تبعید ایشان در روزگار شاه طهماسب گزارش میدهد:
«موازی پانصد نفر از اعیان ایشان (چکنیها) به عزم سفر هندوستان متوجه خراسان شدند در آن حین قزاقخان تکلو حاکم هرات که از قهر و سخط شاهطهماسب وهم و هراس در ضمیر داشت طایفه مزبوره را بملازمت خود دعوت نموده کما ینبغی در رعایت آن جماعت سعی و اقدام نموده. و چون مهم قوزاق خان در دست معصوم بیک صفوی به انجام رسید جماعت چکنی به طرف غرجستان رفته جمعیت نمودند» (شرفنامه؛ صص 429 و 430)
لرهای خراسان
در زیر عنوان حضور بختیاریها در افغانستان و پاکستان میتوان از لرهای کوچنده به مرزهای شرقی داخلی ایران همچون خراسان، کرمان و سیستان و بلوچستان اشاره کرد که در مورد کرمان این مطلب قبلا مطرح شده و دکتر امان اللهی بهاروند از آنها یاد کرده (قوم لر؛ 253 تا 257) هرچند هنوز از جزئیات این مردم اطلاعاتی منتشر نشده است.
درباره لرهای خراسان نیز باید رد ایشان را در میان اقوامی که تحت عنوان کُرد شناخته شدهاند جستجو کرد. اصولا دربسیاری از موارد تبیعد، کوچ و کوچ اجباری لرها اغلب در ائتلافهای ایلی میکوشیدهاند با نزدیکترین همسایههایی که از نظر فرهنگی و نژادی دارای ریشه مشترک با ایشان باشد همراه شوند و از این رهگذر اغلب - و مخصوصا در نیمه شمالی ایران - آنها را بخشی از کردها به حساب می آوردهاند. از همین رهگذر است که چگنیهای ساکن قزوین که هنوز لری خرمآبادی را درست مثل مردمان بخش چگنی خرماباد تکلم میکنند در این استان به کُرد معروفند، همچنین اغلب «کردمحله»های مازندران و گیلان را نیز باید بررسی نمود.
نیز از همین رهگذر است که کتاب «حرکت تاریخی کُرد به خراسان» از طوایف لرتبار نیز تحت عنوان کردان یاد میکند و به برخی مهاجرتها و لشگرکشیهای ایشان از خراسان به هندوستان چنین اشاره می کند:
«کردان چگني که نميتوانستند گوشهاي از سرزمين ايران را زير تاخت و تاز و غارت بيگانگان ببينند، دست رشادت از آستين جلادت بيرون آورده بر مغولان تاخته و شکست فاحشي بر آنها وارد ساخته آنها را از خراسان بيرون راندند و سپس نامه اي به شاه تهماسب نوشته وسيله پيکي سريعالسير گسيل داشتند که: مملکت تو را از زير سم ستوران دشمن بيرون آورديم اکنون کسي را به حکومت و نگهداري اين ديار فرست که ما خود عازم هندوستانيم.»
همچنین کتاب «ایلها و طایفه های عشایری خراسان» لااقل درباره چگنیها و زنگنهها نامی از لر نمیبرد، این منبع در بر شمردن طوایف کُرد نژاد خراسان زیر عنوان چکنهلو می نویسد:
«چکنه لو -یا چکنی- کردان چگنی هم در روی کار آمدن شاه اسماعیل صفوی مثل سایر ایلات فزلباش سهم بسزائی داشتند، امراء چکنی بیش از ده نفر در خدمت شاهان صفوی بودهاند و هر یک مقام و منصبی در دولت داشتند که می توان اشخاص زیر را نام برد..»
این منبع سپس می افزاید: «عدهای از چگنی های چکنهسر ولایت نیشابور در زمان قاجاریان به درگز مهاجرت کردند و در نوخندان سکونت گزیدند و به کشاورزی مشغول شدند.» (صص: 116 و 117)
همین کتاب باز در برشمردن طوایف کرد خراسان از طایفه زنگنه از ایلات لر کرمانشاه، نام میبرد: «از کردان ایل بزرگ زنگنه کرمانشاه است، که در خراسان روستاهای نیاز آباد، قاسم آباد، اسد آباد، ابراهیمی، شهرک از توابع بخش خواف ساکنند و جمعیت آنها به یکهزار خانوار می رسد. به کار دامداری و کشاورزی اشتغال دارند»
سپس درباره علت تبعید ایشان انتقال ایشان به خراسان با استناد به کتاب «ایلات و طوایف درگز» اشاره می کند: «زنگنه از کردان کرمانشاه است که نادرشاه در جنگ با احمد پاشا عثمانی در سال 1147 در زهاب کرمانشاه او را شکست داد و عدهای از طوایف لُر و کرد همدان و کرمانشاه را از قبیل باجلان، قرابیات، زنگنه، را که سپاهیان وی بودند به اسارت در آورد سپس فرمان داد قرابیات و زنگنه را به خراسان انتقال دادند» (ص: 126)
میرنیا در ذیل طوایف بختیاری، لک، زند و.. نیز چنین گزارشهائی دارد:
بختیاری: طایفه ای از ایل لر بختیاری فارس اند. که به فرمان نادرشاه افشار در سال 1149 ه.ق پس از سرکوب علیمرادخان از طوایف چهارلنگ و هفت لنگ به درگز منتقل یا تبعید شده اند و در درون (نوخندان) سکونت یافته اند. اکنون بازماندگان این طایفه در نوخندان به کار کشاورزی و باغ داری اشتغال دارند و بعضی هم در سازمان های دولتی به عنوان دبیر و کارمند به کار مشغول اند (ص 168)
زند و لک: طوایف زند و لک به فمران نادرشاه افشار در سال 1145 ه.ق پس از سرکوبی شورش این طوایف در ملایر به درگز تبعید و در دستگرد و کپکان و کلات اسکان داده شده اند. علت تبعید آنها در نادرنامه قدوسی چنین ذکر شده است: «نادرشاه هنگام توقف در کرمانشاه (1145ه.ق) دستور داد باباخان چاووشلو، قبیله زند و لک منطقه ملایر و علی شکر را به مناسبت فجایعی که در شورش خود مرتکب شده اند حدود سیصد خانوار از آن طوایف لُر را که در قریه (پری) از توابع ملایر سکونت داشتند با عیال و اولاد به درگز کوچ بدهند و عده ای از مردان رشید آنها را نیز به خدمات لشگری گمارند، از آنجمله کریمخان زند و برادرانش بودند که در جنگ هندوستان در سپاه نادر شاه شرکت داشتند (ص: 176)
لک: چند خانوار از طوایف لر لک به فرمان نادرشاه افشار در سال 1145 ه.ق پس از سرکوبی شورش این طوایف همراه زندها به درگز تبعید شدند. (ص: 182)
دوتو برون
تقسیمات طایفه
کیان ارثی خود از تعداد28 طایفه تشکیل شدهاست. این طایفهها عبارتند از:
۱. بُــرون – ۲. زنگنه – ۳. ممبینی – ۴. کهیش – ۵. عالی وند – ۶. گشتیـل – ۷. پاپا جعفری – ۸. محمد جعفری – ۹. مَـکوندی – ۱۰. کُـرد زنگنه – ۱۱. عاشور وند – ۱۲. هرکل – ۱۳. بوربورون – ۱۴. غریب وند
۱۵. اِستـکی – ۱۶. گُـل گیری – ۱۷. باورصاد – ۱۸. حموله – ۱۹. سادات بُویـری (پیر بُویـر) – ۲۰. تِــمبی – ۲۱. شیخ شاه مُنگشت – ۲۲. کیـانی – ۲۳. پوستین بکول – ۲۴. بــلواسی – ۲۵. جانَکی گرمسیر – ۲۶. کَهوایی -_ 27.. شیخ صالح کوتاه (اَندیـکا)._-28.اصفتین
محل زندگی
طوایف کیان ارثی نیز، تا پیش از اسکان عشایر، به ییلاق و قشلاق میپرداختند. قشلاق یا گرمسیر طایفه کیان ارثی، در شلال و دشتگل، قلعه تل، کلتندر -بارانگرد – باغ ملا – گله واری، هلایجان، دره مورت، نواحی شوشتر، نواحی مسجدسلیمان، رامهرمز، باغ ملک و گلگیر همچنین میداوود و بلواس واقع میباشد.
ییلاق یا سردسیر طایفه کیان ارثی، در استان چهارمحال و بختیاری؛ در مناطق دیمه و چند روستای همجوار آن، همچنین در قسمتی از استان لرستان و نیز استان اصفهان در شهرستان فریدن قرار دارد.